
شاید ساعت ها قضاوتم کنی و من به جای شلیک کلمات به سمت مغزت سکوت کنم، شاید نمک بریزی رو زخمم ولی دوا بشم برای زخمای دلت ولی یادت باشه این صبر کردنا پشتش به دریا نیست؛ یه روزی مثل کوه آتشفشان هرچی جمع شده فوران می کنه.نمی گویم بترس از روزی که صبرم تمام شود چون قرار نیست بُکشمت، فقط اون روز دیگه دوست ندارم، اون روز هرچقدرم با منطقم برات بجنگم نمیتونم باهات هم کلام شم، اون روز ترجیح میدم به جای نگاه کردن به چشمات به پیامای بازرگانی که همیشه حوصله سر بر بودن خیره شم، من متنفرم از یهویی رفتنا، از یهویی سرد شدنا ولی مجبور میشم بخاطر تو کاری که دوست ندارم و انجام بدم .. بخوانید...
ادامه مطلب
من دیگر نیستم ... به دنبال دیگری رفتی!؟عادتم راکه میدانی!؟چندشم میشود لباسی که به تن دیگری رفته بپوشم !تک پرم نماندی خیالی نیست !دیگری پرپرت میکند شک نکن !حرفهایم...دلخوری هایم..دلتنگی هایم... وتمام اشکهای من..بماند برای بعد...تنهابه من بگو! بااوچگونه میگذرد..که بامن نمیگذشت؟؟؟ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ میایی ...ﺍﯾﻨ...
ادامه مطلب
دلم خوش بود به احوال پرسی های همیشگی ات صبح بخیرهایت كه مثلا؛ "سلام ، حالت چطوره عزیزم؟" كه بنويسم :"خوبم عشقم" و در دل بگويم مگر می شود تو باشی و خوب نباشم حال من با تو عاليست دلم خوش بود به شب بخيرهای پُر مهرت كه مثلا ؛ "شب بخير، خوب بخوابی" كه بنويسم همچنين عزیزم و در دل بگويم تو كه باشی خوب می خوابم آرام جانم دلم خوش بود به همين دلخوشی های اندك حالا نه از احوال پرسي های گاه و بيگاه خبری هست و نه از شب بخيرهای پُر مهرت من مانده ام و من و خاطراتی كه پشت پلك چشمانم رژه مي روند......
ادامه مطلب
درون من را هیچ کس نمی تواند ببیند حتی نزدیک ترین کسان من تازه جه میتوانند بکنند؟ در نهایت احساس همدردی ... محمود دولت ابادی...
ادامه مطلب